هیچ جایی فلاکت را اینقدر حس نمیکنی ! وقتی نشستی زیر دست دندان پزشک و با مته و اره و بیل کلنگ به جان دندانت می افتد ! احساس فلاکت میکنی ! همان وقتی که دهانت نیمه باز است و دستی تا آرنج توی حلقت است وقتی یکساعت فکت باز است !... و دقیقا نمیدانی کدام دندانت درد میکند !
من همیشه این مشکل را داشته ام که نمیدانم کدام دندانم درد میکند ! یک هو همه فک دهان و دندانم درد میگیرد ! گاهی اصلا نمیدانم گوشم درد میکند یا دندانم ! من آستانه تحمل دردم پایین است ! برخلاف همه چیزهای دنیا صبوری توی درد برای من معنی ندارد ! اگر پا درد داشته باشم کل بدنم درد میگیرد و اگر دستم درد کند لوزالمعده ام هم همراهش درد میگیرد و من نمیتوانم تشخیص بدهم درد از کجا هست !
درد ها من را میکشد !
من دستهایم را مشت میکنم و با اینکه هیچ دردی حس نمیکنم دستهای دکتر را مرتب میگیرم و نمیگذارم کارش را انجام بدهد ! من را باید با غل و زنجیر به صندلی متصل کرد و من دائم احساس فلاکت میکنم ! احساس فلاکت من به اندازه ی حس خشم فروخورده دکتر دندان پزشک زیاد است !
واقعیت اینست که من دوست دارم همیشه بیرون مطب منتظرم نشسته باشند !
حالا هم گوش و چشم و حلق بینی و لوزالمعده ام درد میکند و دقیقا نمیدونم من لوسم یا درد بی امان است ... دردها بی اما ن است !
اینکه آدمیزاد حالش را نمیداند خیلی بد است ! درست مثل برنامه هایی که برای شب تولدت داشتم حال دندانم همانطور است عزیز دل ...
.
.
.
تو رو آرزو نکردم
این یعنی نهایت درد
خیلی چیزا هست تو دنیا که نمیشه آرزو کرد
.
.
.
تولدت مبارک عزیز دل ... هیچ میدانی از وقتی گفتی درد امانت را بریده درد امانم را برید ...