فیلم مجموعه دروغها Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 26 مهر ماه سال 1386

من هیچ وقت برای درس خوندنم از اون کمک نخواستم ، نه مالی نه هیچ چیز دیگه ... اما وقتی دیدم این همه منت سرمه فقط به خاطره اینکه ، واقعا نمیدونم بخاطر چی منت سرم بود ...

درسمو ول کردم یعنی به یه جایی رسوندم بعدش دیگه ول کردم ... گفتم اول به فکر پول در آوردن باشم خیلی بهتره تمام هدفم تو این چند سال کار کردن بود ... اما خب نشد که بتونم یه جوری خودمو جمع و جور کنم . حتما یه جای کار اشکال داشت این از اون چیزایی که نمیدونم کجاش اشکال داشت  ...

دلم میخواد بتونم یه خونه اجاره کنم دلم میخواد از اینجا برم واقعا دیگه  نه مغزم با این حجم کمش گنجایش این همه تحقیرو داره نه قلبم بیشتر از این جایی برای شکستن داره ...

امروز رئیسم بازم وعده سر خرمن بهم داد اگه این پروژه رو بتونم بنویسم ... نمیدونم میشه یا نه واقعا نمیدونم میتونم این پروژه رو بنویسم یا نه ؟ اونم که همش گیر میده هر روز میگه کارت به کجا رسیده بعدش تصمیمش عوض میشه یه جای کارو تغییر میده بعدشم میخواد فرمای نصفه نیمه منو ببینه منم که همیشه خدا برنامم تو دیواره به جای اجرا شدن و امروزم از اون روزا بود حسابی ضایع شدم ...

هر روز صبح وقتی چشامو باز میکنم فقط میگم خدایا کمک کن یه روز دیگه شروع شد نذار که تحقیر بشم اما انگار خدا چشاشو بسته و منو نمیبینه ...

باید از این جا برم خودم میدونم اما واقعا جاییو رو که باید برم بلد نیستم هر روز دارم تو این آگهیا بین این وامایی که بانکا میدن دنباله یه راهه تازه میگردم ...