گند زدن به هر چی عشق و عاشقی ...
نمیدونم اسمشو چی بذارم ...
دبیرستان با هم دوست بودیم ... الان 4 یا 5 ساله ندیدمش به جز یه بار ... اما بهم تلفن میزدیم ...
یعنی سالی 5-6 بار بهم زنگ میزنیم ...
اونم به موبایله همدیگه ...
من سالی یه بار تولدشو تبریک میگم اون سالی 4 بار به اسمه من با سیاوش همکارش میره بیرون یعنی ببخشید میره خونه ...
یه بار بهش گفتم یعنی یه دختر 23-4 ساله اینقدر حق نداره که که یه روز بگه دارم بی هدف میرم بیرون اسمه هیچ کسم نیاره !!!
سکوت کرد ...
پا پی نشدم ... برام مهم نبود ... به من چه ! هر کاری دوست داره بکنه !
4 ساله با سیاوش دوسته ...
میگفت قراره ازدواج کنیم ...
میگفت اومدن خواستگاری ...
در همین حد ازش میدونستم ... تو این 4 سال یه بار دیدمش ... سر کارش نرم افزار لیسته بیمه رو بلد نبود نصب کنه و استفاده کنه یه بار رفتم شرکتشون ...
اونجا سیاوشم دیدم ..
یه پسره دیلاق با چشمای عسلی ...
نمیدونم چی کاره شرکت بود چون اون برامون چایی آورد !
اما خودش خیلی نازه ... چهرشم معصومه اما تو سالهای دبیرستان میشناختمش که یه روده راست تو شکمش نیست ...
ولی درسش خوب بود ...
تو تمامه این مدت اسمه دوستاشو میدونستم ...
1 سال با علی دوست بود سالهای دبیرستان 2 سال با جاوید نامی و یک سال هم با میثم ... این 4 ساله آخرم با سیاوش ... حالا خودتون حساب کنید از چند سالگی این خانم از به بلوغ رسیده ...
قرارشونم ازدواج بود ...خودش اینطور میگفت ...
چند روز پیش سراسیمه زنگ زد میگه اگه مامانم بهت زنگ زد بگو فلان روز فلان ساعت با هم رفته بودیم فاله قهوه بگیریم !!!
جل الخالق !!!
میگم باشه ...
زنگ میزنم به خواهرم میگم دارم موبایلمو رو موبایلت دایورت میکنم ...
میگه چرا ؟
براش تعریف میکنم ...
میگه خوب کاری میکنی تو چه میدونی اون ساعت این چه غلطی کرده ... شاید با ماشین زده باشه یکی !!!! ( این خواهره منم اوجه کارگاه بازیو در میاره ها هیچ ربطی نداشت )
ولی خودمم یه فکرایی کردم که ترسیدم ... میترسم اون ساعت واقعا یه کاری کرده باشه !
جلو جلو به بابا میگم !!! بابا یه ساعت اله اکبر میکنه و میگه موبایلتو اصلا خاموش کن !!!
هر جوری فکر میکنم کاراش برام عجیبه ...
دوباره امروز زنگ زده ...
میگم خب بگو چی شده ؟ ( فضولیم داره میمیره )
میگه داره آبرومو میبره سیاوش . از شرکت رفته ... من بهش گفتم تو شرایطه ازدواج نیستم اونم دنبالم میکنه هر روز ، منو با یه همکاره دیگه دیده از اون روز داره شر به پا میکنه ...
زنگ زده خونمون به مامانم گفته این تمامه مدتی که میگفت با دخترک ( یعنی من ) هست با من بوده ... تهدیدم میکنه عکساتو تو محله پخش میکنم ...
میگم مگه تو دیگه نمیخوایش ؟
میگه نه !
میگم 4 سال چی !
میگه نمیدونم الان وقته این حرفا نیست
میگم خب بگه پخش میکنم ازش شکایت کنید ...
میگه آخه رفته بودم خونشون !
واقعا از نظره من اشکالی نداره اگه خونه سیاوشم رفته باشه ...
میگه عکس داره ازم !!!
بازم واقعا به نظره من خب داشته باشه ...
من فقط فکر میکنم یعنی آدم اینقدر میتونه ابله و نادون باشه که کاری بکنه که دسته کسی آتو داشته باشه !!!
وگرنه صرفه بیرون رفتن و خونه کسی رفتن که گناه نیست !
میگم آخه تو یک درصدم احتمال ندادی که ممکنه که باهم ازدواج نکنین ... بابا خره اینجا ایرانه ها ...
میگه دیگه دیر شده ... میری برام دعا بگیری !!!!!
جل الخالق !!! همین یه فقره کار مونده ازمن ...
میگم فردا کلاس دارم تا 6 سر کارم ... مهمون داریم عروسیه ... کلی خزعبلات میبافم ...
میگم آخه دختر خوب مگه گناه کردی بهش عکس دادی یه زمانی باهاش دوست بودی عکستو دادی بهش ... گناهه کبیره که نکردی ... هیچ غلطی نمیتونه بکنه !!!
میگه میتونه !!!
میگم میخوای به بابام بگم باهاش صحبت کنه ... یا با مامانش حرف بزنه
میگه نه !
تلفنو قطع میکنه ...
اس ام اس میده مامانم اومد زنگ میزنم دوباره !!!
اس ام اس میدم دوست داره به خیاله خودش اینجوری میخواد دوباره عاشقش بشی
زنگ میزنه میگه آبروم داره میره ...
واقعا کاری از من بر نمیاد ...
نه اعتقاد دارم نه جرات اینکه برم فلان خیابون براش دعا بگیرم ... به من چه پس فردا تو زندگیه منم مثله زندگیه خودش گند میزنه !!! من چه میدونم اون خونه ای که این میگه خونه کدوم آدمه عوضیه ای دیگه ای هست !!!
میگه با آژانس برو با آژانس بیا ...
برو بابا ... اون موقع که هر بندیو به آب میدین یادتون نیست اینجا ایرانه و این مردا ایرانی !!!
اگه فرضا این چیزایی که میگه راست باشه به نظره من اصلا و ابدا اشکالی نداره که از یارو شکایت کنن تازه باید خوشحالم باشه قبل ازدواجشون همه چیز معلوم شده ...
فکر نمیکنم تو قرنه 21 دوستی و همکاری اشکالی داشته باشه مگر اینکه بازهم پشته پرده قضیه ای باشه !!! مگه امیر دوست نبود ! مگه من دوست نبودم ...
جل الخالق مگه مامانش اینا طالبانن که سه یه دختره 24 ساله رو با گیوتین بزنن به خاطره دوستی ...
موبایلمو خاموش کردم الانم با خیاله راحت دارم براتون قصه میگم ...
به منو شما چه مربوط ...
فکر نکنم تو این مورد ، بنی آدم اعضای یکیدیگر باشن !!!
به قوله بابام مردا که معلوم الحالن دختر باید زرنگ باشه و باهوش و حالا به قوله خودم حداقل تو ایران مردا که معلوم الحالن دختر باید زرنگ باشه و باهوش ...