نمیدونم چرا دوسته من اصرار داره دسته منو بذاره تو دسته یه بنده خدایی !
فکر کنم اگه امسال منو سرو سامون نده دچاره عذاب وجدان بشه !
کم کم داره رو اعصابه من میدوه !
از طرفی دوستش دارم دلم نمیاد برنجونمش و از طرفی خیلی بدم میاد وقتی اصرار داره کیو ببینم یا کیو ببینم ! یا دوباره کیو ببینم !
و وقتی خیلی جدی بهش میگم نه ! تقریبا احساس میکنم با من مثله احمقها برخورد میکنه ! و شروع میکنه از موقعیتهای نداشته اش حرف زدن ...
لا اقل من که دیگه همجنسهای خودمو خوب میشناسم !
ولی فکر میکنم دوسته من به علت زیاد گشتن با جنس مذکر تمامه فطرته خودشو یادش رفته باشه !
منم مثه همه آدما از داشتن یه همراهه خوب تو زندگی لذت میبرم !
اما من معیارها و ایده آلای خودمو دارم ...
شاید یه روزی به این نتیجه برسم همشون مزخرف هستن اما اگه تو شرایطه فعلی بخوام تغییرشون بدم دچار افسردگی میشم !
-------------------------
خاله خیلی ضعیف شده دیگه کم کم دارم آخرین امیدهامو برای بهبودیش از دست میدم !
نه طاقت دیدنشو دارم !
نه طاقت درد کشیدنشو !
خودشم کم کم داره امیداشو از دست میده !
پس کجای این علم پیشرفته و این پزشکی پیشرفته به درد میخوره وقتی حتی نمیتونه از شدت درد کم کنه !
-------------------------
منتظره یه معجزه هستم !
معجزه ای که خالقش خوده خوده خودمم !
تا این اتفاق نیافته تا معجزه خلق نشه حالم جا نمیاد !
خدایا این دفعه راه بیا قول میدم تا آخره راه بیام !!!