میدونید چرا بعضی مردا مورده توجه زن جماعت واقع میشن ...
نه نمیدونید دیگه ...
محضه رضای خدا نگید اصلا توجه زن جماعت برامون مهم نیست که اونوقت باید برید یه ژنتیک درمانیه اساسی خودتونو بکنید ...
برعکسشم صادقه ها ... کیه که بگه اصلا برام مهم نیست مردها منو یه آدمه زشت بی ادب و بی نزاکت بدونن ... مسلما اینطور نیست و کسی دوست نداره اینطور به نظر بیاد ...
ای بابا شما بحثها رو دارید باهم قاطی میکنید ... اصلا صحبت سر عشق نیست ، صحبت سر مورد تایید قرار گرفتن یا محترم بودنه یه شخصه ...
من خودم نمیگم زیاد مورده توجه مرد جماعت هستم دیده ها و شنیده ها حاکی از اینه که مردها بیشتر زناییو دوست دارن که یه جور دیگه هستن ...
چه جور دیگه ؟
خب آدمای راحت ، نه مثه من برجه زهر مار و ارتباطای بسته ...
اما خب خدا رو شکر تو جمع های مردونه همواره محترم بودم ....
نه به هیچ کس بی احترامی کردم ... نه کسی جرات میکنه بهم بی احترامی کنه ... میگم جرات نه اینکه دو تا شاخ بالا سر داشته باشم یا پاچه بگیرم ... خودم اینقدر همه چیو رعایت میکنم که دیگه یارو یا باید خیلی عوضی باشه یا باید خیلی بی شعور باشه که بخواد به من بی احترامی کنه ...
خب بگذریم بریم سر بحثه اصلی که چرا بعضی از مردا اینقدر عزیزن و محترم ...
خب معلومه چون بی نهایت با شعورن ...
مثلا شعورشون میرسه یه خانمو چطوری صدا کنن !
شعورشون میرسه با یه خانم شوخی احمقانه نکنن !
شعورشون میرسه وقتی دارن از در میرن بیرون اول خانمه باید بره !
اینا خیلی ساده است ، شاید اصلا مسخره هم باشه ولی کلی شخصیت و منش و کلاسه خانوادگیه یه نفرو نشون میده ...
من عاشق یه حرکته رئیسم بودم اینکه امکان نداشت تا وقتی یه خانم پشته سرشه جلوتر راه بره یا اول اون از در بره بیرون ! خب این شخصیته طرفو میرسونه ... وگرنه من که میدونستم اون مدیر عامله و 65 سالشه و من باید بهش احترام بذارم ولی این کارش احترامشو پیشه من صد برابر میکرد ...
من گاهی با همکارام یا تنهایی باید ماموریتهای خارج از شرکتو برم ... چون بعضی اوقات سیستم به قدری مشکل داره که حلش تلفنی محاله .
با یکیشون به هیچ وجه دوست ندارم همراه باشم ... چون بینهایت بیشعور و بی نزاکته ...
داریم از شرکت میایم بیرون ! آژانس جلوی در منتظره ... رفته اسما رو بده به نگهبانای شرکت میگه من و این میریم ... بهش نگاه میکنم
منشی میگه خانمه ...
میگه آره دیگه همون که خانمه منشی ( اسمه منشیو ) میگه .
من دوست نداشتم با اون جایی برم ... خودش به سرپرست گفت با خانم ... برم ؟
سرپرستم گفت آره خیلیم خوبه ...
درحالیکه من به هیچ وجه از همراهی باهاش احساسه راحتی نمیکنم ...
جایی که باید میرفتیم دولتی بود یه کلمه بهم نمیگه کجا داریم میریم و برنامه چیه ...
بعدم جلو جلو میره ازنگهبانی تو ... اونو میشناسن اما منو نه ...
نگهبانی جلومو میگیره میگه خانم کجا ؟
میگم از شرکت ...
تازه برمیگرده میگه با همیم ...
نگهبانی دو ساعت معذرت خواهی میکنه بعدم میگه لطفا حجابتو درست کن ...
مردک ابله ! اگه بهم گفته بود کجا قراره بریم بعدم مثه آدم میرفت تو این اتفاق نمی افتاد ...
کلی عصبی شدم ... همینم مونده مرتیکه دربان راجع به من نظر بده ...
همکاره محترم برمیگرده یه لبخنده فاتحانه تحویلم میده ...
تا حالا به هدفش رسید ...
بعدشم برمیگردیم شرکت مردک بیشعور بازم اول خودش میاد از در تو ... بعدشم میاد با خنده برای اون یکی همکارام تعریف میکنه که اونجا بنده خدا خانمه ... جا گذاشتم البته الان که فکر میکنم میبینم واقعا صحنه خنده داری بود ... ولی واقعا دیگه شوخیش بد بود اصلا یکی نیست بهش بگه مردک مگه من با تو شوخی دارم !
بعدم به سرپرست میگه دخترک هنوز مسلط نیست ...
پی نوشت : شوخی شهرستانی یه اصطلاحه که من از یه دوست یاد گرفتم که اتفاقا خودش اهله تهران نبود ...
قابله ذکره که کسیکه تو تهران زندگی میکنه تهرانی محسوب نمیشه منم تمامه ایلو تبارم ! اهله یکی از شهرهای دیگه است ...
من برای تمامه آدما احترامه خاصی قائلم هیچ وقتم به هیچ کس توهینی نمیکنم فقط واقعا کلمه جایگزینی براش پیدا نکردم ...
شما مو میبینید من پیچش مو... بابا جان من غلط بکنم به کسی توهین کنم من چی گفتم شما چی خوندید ... اصلا حذفش کردم
آهان تا یادم نرفته بگم این آقا تهرانی بودا